.

چگونه از قدرت ذهن – تجسم و باورهایمان بهره ببریم

 

شما جزء کدام دسته هستید؟

دسته اول:

- گروهی هستند که خود را لایق و شایسته قبولی می دانند.

- استحقاق دستیابی به موفقیت را در خود می بینند.

- بدنبال فرصتی هستند تا شایستگی های خود را اثبات کنند.

- به خواسته های خود فکر میکنند، به قبولی – به اتفاقات پس از قبولی  به دانشگاه مورد نظرشان و ...

 

دسته دوم:

گروهی هستند که همواره بدنبال جمع آوری دلایل و شواهدی برای نشدن هستند. این دسته به دنبال یافتن پاسخی هستند که اگر قبول نشوند جواب پدر و مادر را چه بدهند؟

- جواب همکاران را چه بدهند؟

- جواب دوستان و ... را چه بدهند؟

 

مهم نیست اگر جزء دسته دوم هستید، مهم این است که چگونه می توان جزء دسته اول قرار گرفت تا بتوان قطعاً موفق شد.

در پاسخ به این سؤالات که :

- چرا یکی سالم و ثروتمند و یکی بیمار و فقیر است؟

- چرا یکی همیشه پیروز و یکی بازنده و شکست خورده است؟

- چرا یکی دست به خاک می زند طلا می شود! و دیگری از چیزی که بدش می آید سرش می آید؟

- چرا یکی در آزمون های وکالت – کارشناسی ارشد – دکتری و ... قبول میشود و دیگران سال ها در انتظار قبولی می مانند؟

 

باید گفت که فکر غالب آنان: ثروت و سلامتی، پیروزی، موفقیت و قبولی در آزمون هایی مختلف می باشد و هر گونه فکر متضادی را از ذهن خود دور کرده اند. همان قانون جذب که می گوید: (( به هر چیزی که فکر کنید، همان چیز یا مشابه آن را به سمت خود جذب می کنید))

حالا بگو؛ تفاوت دسته اول با دسته دوم در چیست؟

تفاوت دسته اول و دوم نیز در نوع تفکر آنان است. دسته اول به خواسته هایش فکر می کند. دسته دوم معمولاً به نخواسته هایش!

شما نیز باید برای قرار گرفتن در دسته اول فقط به قبولی فکر کنید و اتفاقات پس از قبولی را تجسم و تصویر سازی کنید.

باید بدانید که توأم با تلاش و پشتکار در مطالعه، لازم است تا افکار حاوی اشتیاق به قبولی را نیز در ذهن خود انباشته سازیم. اگر به دنبال قبولی هستیم باید ذهنیت یک فرد قبول شده را در خود ایجاد کنیم.

هنگامی که به هدفتان برسید چه رفتار و عکس العملی از خود نشان می دهید؟ از همین حالا آنچنان رفتار کنید.

 

- همانند یک وکیل رفتار کنید – همانند یک دانشجوی کارشناسی ارشد در رشته مورد نظر خود رفتار کنید.

خود را یک وکیل پایه یک دادگستری – یک فرد با تحصیلات کارشناسی ارشد – دکتری  - یک استاد دانشگاه - .یک مؤلف – یک پزشک – یک مهندس یک نماینده مجلس – یک رئیس جمهور و ... بپندارید و آن را تجسم و باور و همانگونه رفتار کنید.

 

ممکن است برای ساده اندیشان این دستور العمل به نظر غیر ممکن و رویا پردازی باشد اما با دقت و تأمل در اطرافمان پی به صحت این دستور العمل خواهیم برد.

مثال: تلفن (بِل) – هواپیما (برادران رایت) – روشنایی لامپ (ادیسون) و ... همه نمونه هایی از تصور و تجسّم یک چیز قبل از ایجاد آن

می باشد، و همگی صحت این دستور العمل را اثبات می کنند.

 

ضمن اینکه تلاش و پشتکار لازم است اما شرط لازم برای موفقیت داشتن تصور و تجسم ذهنی مثبت است یعنی قبل از هر اقدامی

 (برنامه ریزی و اجرا) شما باید دارای رؤیا، امید و آرزو باشید و در این صورت است که مطمئن باشید که موفق خواهید شد.

اشتیاق فروان و باور شماست که همانند یک موتور محرکه در شما انگیزه تولید نموده و شما را به سمت هدف رهنمون می سازد.

اگر شما بتوانید از قبل هدفتان را ببینید، در آن صورت می توانید استعدادهای خود را بهتر بروز دهید. چرا که شما سرشار از استعداد هستید.

 

حال ممکن است این سؤال مطرح گردد که من نیز دارای رؤیا و امید و آرزو بوده ام. خیلی هم آنها را تصوّر و تجسم کرده ام اما هیچگاه آنها صورت واقعی بخود نگرفته اند. چرا؟

 

در پاسخ باید گفت: در قطعی بودن این اصل هیچ شکی نیست اما تفاوت شما با گراهام بل – برادران رایت - ادیسون و یا سایر افرادی که در

آزمون های مختلف حقوقی قبول می شوند در نحوه نگرش و سئوالی است که طرح می کنید:

شما می گویید چرا رؤیا  و تجسم من تبدیل به واقعیت نمی گردد اما یکایک آن ها گفتند: چگونه رؤیا و تجسم خود را تبدیل به واقعیت کنم؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 23:35  توسط مهدی  | 

قدرت ذهن و تاثيرات آن

 

مغز شما ابزاري کاملاً پويا و ديناميک است. از لحظه اي که به دنيا مي آييد و تا زماني که از دنيا برويد، تريليون ها مدار را آزمايش و تست ميکند تا شما در مسير زندگي خود پيش رويد. اگر سيم کشي ها مفيد و صحيح باشد، شما به فردي موفق در زندگي تبديل خواهيد شد، و اگر که نه مطمئناً شکست خورده خواهيد بود. مسئله ي اميدوارکننده اين است که هر چقدر شما از مغزتان استفاده يا سوء استفاده کنيد، عاقبت به اوج قوه ي ذهنيتان خواهيد رسيد—زماني در زندگيتان که قدرت هاي شناختي و خلاقيتي شما در آخرين حد خود کار مي کنند.


اما مي دانم که بسيار دوست داريد بدانيد که چه وقت اين زمان فرا مي رسد؟ يا شايد آن را گذرانده باشيد؟ پاسخ اين سوال به عواملي بستگي دارد که قدرت ذهني را تشکيل مي دهند.

بنابر تحقيقات، شما زماني به اين نقطه ي اوج مي رسيد که بين سه عامل زير تعادل برقرار کرده باشيد:


1. توانايي در جذب اطلاعات جديد


2. توانايي براي ارائه ي ايده و عقيده هاي خود


3. توانايي به کار انداختن آن ايده ها و عقايد از طريق تجربه و تفکر انتقادي



بگذاريد ببينيم که هر کدام از اين توانايي ها چگونه در طي زندگي شما پرورش مييابند.



جذب اطلاعات


توانايي شما براي جذب اطلاعات جديد به سخت افزار مغز شما مرتبط است. گرچه اکثر سلول هاي مغزي قبل از تولد شکل مي گيرند، اما اکثر ارتباطات بين اين سلول ها در طي دوران طفوليت و کودکي ايجاد مي شود. به همين دليل است که مغز يک کودک 3 ساله دو برابر مغز يک انسان بالغ کار مي کند.

مغز يک کودک، علاوه بر فعال شدن بيش از اندازه، بسيار متراکم است. مغر در اولين دهه ي عمر خود به همين صورت باقي مي ماند، تا سن 11 سالگي که در تلاش براي جدا شدن از ارتباطات زائد و غير ضروري برمي آيد.

اين مرحله که متخصصين آن را "هَرس کردن" مي نامند، با ايجاد ارتباطات قوي تر و کارآمدتر، قدرت هاي شناختي مغز را افزايش مي دهد. دکتر هري چوگاني، استاد عصب شناسي کودکان در دانشگاه ايالتي واين، اظهار مي دارد: "مغز نيز در اين دوره مانند يک بزرگراه است. جاده هايي که ترافيک بيشتري داشته باشند، گسترده تر ميشوند. و آنها که به ندرت مورد استفاه قرار مي گيرند، خراب خواهند شد."


در نوجواني، غلبه بر برخي توانايي ها—مثل يادگيري زبان سواحيلي يا نواختن قره ني—بدون تمرين و پشتکار زياد، بسيار مشکل خواهد شد. خوشبختانه مغز شما با تقويت نيروهاي بينشي و قضاوتي، از عهده ي اين کمبودها برمي آيد. شما همچنين بهتر مي توانيد در اين دوره با احساسات خود برخورد کنيد.

 



در دهه ي 20 سالگي مغز شما بايد مثل يک دستگاه خوب روغن کاري شده، کار کند. در اين نقطه، تجربيات زندگي شما با ايجاد ارتباطات بادوام و مستحکم کمک بسياري مي کند. اما شما هنوز هم دچار اشتباهاتي مي شويد که اکثر آنها مربوط به مسائل جنسيتان مي شود نه مغزتان!

سعي کنيد تا مي توانيد از دوران اوليه مغز خود نهايت استفاده را ببريد چون با گذشتن از مرز 20 سالگي، مغز شما هر ساله 1 گيگ از حجم خود را از دست مي دهد و خوشبختانه بعضي از اين تلفات با تقويت عصب هاي باقي مانده جبران مي شوند. يعني اينکه حتي پس از رفتن به خانه ي سالمندان، شما هنوز قادر خواهيد بود اطلاعات جديد را جذب کنيد.



توليد ايده و عقايد


با اينکه مغز شما در طول زندگي قادر به ساختن ايده هاي جديد و افکار خلاق است، جامعه براي پي بردن به کل محتواي اين نيروي بالقوه، از بروز آن ممانعت خواهد کرد.

براي مثال در نظر بگيريد در سن 5 سالگي شما تقريباً از %80 نيروي بالقوه ي خلاقيت خود استفاده مي کنيد. در آن سن شما با خلق بازي هاي جديد و يافتن دوستاني تازه، چه واقعي و چه خيالي، از خلاقيت خود استفاده مي کنيد. اما، وقتي به 12 سالگي مي رسيد، نيروي بالقوه ي خلاقيت شما به %2 نزول خواهد کرد. اين کاهش شديد نشانگر فشارهاي اجتماع براي همرنگ شدن با جامعه است. با بالا رفتن سن کودکان، زمان بازي کوتاه تر مي شود، درحاليکه مسئوليت ها و فشارهاي زندگي واقعي افزايش مي يابند. در حقيقت، شما هيچگاه نيروي خلاقيت خود را از دست نميدهيد؛ فقط تشويق و ترغيب اطرافيان کمرنگ يا پررنگ مي شود .

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم خرداد 1389ساعت 20:52  توسط مهدی  | 

قدرت ناخودآگاه ذهن

 

 

یکی از بهترین راههای تقویت توانایی یادگیری و بالا بردن نمراتتان این است که راه و روش کار کردن با قدرت ذهن ناخودآگاهتان را یاد بگیرید.

فرایند فکر کردن ناخودآگاه است و ما آگاهانه از نتایج آن باخبر می شویم. همه تغییرات در ناخودآگاه ما صورت می گیرد. زمانیکه آمادگیش را داشته باشیم، با آگاهی از نآآن تغییر باخبر میشویم.

اما این یعنی چه؟

اگر علاقه مندید بدانید این چه مفهومی دارد، مقاله را با ما دنبال کنید...

تقریباً دو میلیون بیت ( واحد اطلاعات ) در هر ثانیه وارد سیستم عصبی انسان می شود. تقریباً می توان گفت که ما با بمبارانی از اطلاعات روبه رو هستیم. برای حفظ سلامت عقل، ذهن هوشیار ما اکثر محرک ها را فیلتر می کند و میلر (1956) کشف کرده است که ما فقط می توانیم مثبت هفت یا منفی دو بیت اطلاعات در یک زمان استفاده کنیم.

این ذهن ناخودآگاه است که با سایر اطلاعات بالای هفت بیت (مثبت و منفی دو) سروکار دارد که در یک زمان خاص به آن توجه نمی کنید. به محض اینکه توجهمان را به چیزی می دهیم، آنوقت است که ذهنمان آگاه می شود. بعضی از قسمت های فیزیولوژی شما همیشه ناخودآگاه می ماند. این اصلاً نباید مایه تعجب باشد. ذهن ناخودآگاه ما همیشه مراقب ماست. ما که قلب، ریه ها، کلیه ها و سیستم ایمنی بدنمان را آگاهانه اداره نمی کنیم، می کنیم؟

می خواهیم به شما نشان دهیم که چطور برای دست یافتن به قدرت ذهن ناخودآگاهتان از ذهن آگاهتان بگذرید. ذهن ناخودآگاه تقریباً 90% از کل قدرت ذهن شما را گرفته است، درمقابل 10% از ذهنتان که برای فعالیت های روزمره از آن استفاده می کنید. ذهن ناخودآگاه گنجینه ای بسیار گرانبهاست، گنجینه ای از مهارت ها، حافظه، و تجربه.

قدرت تفکر مثبت را می توان با استفاده از تاییدات و تصدیق ها تقویت کرد. تصدیق یک عبارت کوتاه در زمان حال است که مداوماً برای تاثیرگذاشتن روی ذهن ناخودآگاه تکرار می شود. ایدآلترین آن باید کوتاه و کاملاً واضح باشد. این اهمیت زیادی دارد چون ذهن ناخودآگاه نمی تواند به سادگی عبارات و جملات طولانی و پیچیده را تحلیل کنذ. ذهن ناخودآگاه معمولاً با جملات کوتاه و مناسب بیشتر تاثیر می گیرد.

اما اکثریت مردم عادت به منفی اندیشی دارند. این یعنی بیشتر روی نقاط مشکل دار زندگی خود متمرکز می شوند و مداوماً اتفاقی را که دوست ندارند بیفتد، بر زبان می آورند. این مسئله معمولاً باعث می شود که مشکلات اصلی بیشتر و بیشتر شده و وضعیت حتی بدتر هم بشود. مثلاً یک دانش آموز ممکن است مداوم با خود بگوید:

"من هیچوقت در این امتحان موفق نمی شوم".

یا "همیشه وقتی می خواهم درس بخوانم حواسم پرت می شود".

یا "من نمی توانم روی درسم تمرکز کنم".

دانش آموزی که مداوم این تاییدات منفی را با خود تکرار می کند، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، معمولاً به احتمال کمتری در امتحانات خود موفق می شود و هیچوقت نخواهد توانست روی درس خود تمرکز کند.

 

 

پشت هر احساس منفی یک فکر یا باور است و در اکثر موارد اینها افکار و عقایدی ناسالم هستند. از ناسالم منظور این است که نمی توانند به شما برای رسیدن به آنچه در زندگی می خواهید کمک کنند. یعنی هیچ خدمتی به شما نمی کنند.

باور (معمولاً ناخودآگاه) مثل ماشه اسلحه می ماند و باعث می شود که در برخی موقعیت های خاص زندگی شکست بخورید.

این را یادتان باشد: اگر مثبت فکر نکنید و فکرتان را با افکار و باورهای مثبت پر نکنید، آنوقت افکار منفی برای خالی کردن شکاف ها می آیند.

لطفاً هیچوقت توانایی های خودتان را دست کم نگیرید. هیچوقت نباید فکر کنید که توانایی انجام کاری را دارید یا نه. سوال اصلی این است که آیا می خواهید فلان کار را بکنید یا نه!

در مثالهای بالا، آن دانش آموز تاییدات منفی را وارد مغزش می کرد. درحالیکه باید آنرا با تاییدات مشابه اما مثبت آن جایگزین می کرد.

"من می دانم که در امتحاناتم موفق می شوم".

یا "وقتی برای درس خواندن می نشینم، اصلاً حواسم پرت نمی شود".

یا "قدرت تمرکزم رو به پیشرفت است".

شاید انجام اینکار به نظر سخت بیاید، مخصوصاً در انجام کاری که به نظرتان خیلی دشوار است. اما باور کنید، این هم مثل خیلی چیزهای دیگر، فقط تمرین می خواهد.

هرچه این تاییدات را بیشتر و بیشتر با خود تکرار  کنید، آگاهانه یا ناآگاهانه، سریعتر به واقعیت تبدیل خواهد شد. اما باید مراقب باشید چون این روش هم برای افکار منفی و هم مثبت به این خوبی عمل می کند. یک زمان عالی برای تکرار تاییدات مثبت قبل از خواب یا بعد از بیدار شدن در صبح است. در این اوقات، ذهن ناخودآگاه شما بیشترین ارتباط را با شما خواهد داشت. اگر بتوانید آن عبارات را در طول روز با خود تکرار کنید یا حتی بنویسید و کپی هایی ازآن را همه جای خانه بگذارید، خیلی بهتر خواهد بود.

یک جایگزین خیلی خوب این تاییدات "پیام های نیمه خودآگاه" است .

قدرت پیام های نیمه خودآگاه در طول سالها به اثبات رسیده است و برای برنامه ریزی ذهن ناخودآگاه از طریق روش های سمعی و بصری استفاده می شود. درواقع، پیام های نیمه خودآگاه در عملکرد خود در ذهن ناخودآگاه آنقدر قدرت دارند که در سال 1974، دولت امریکا همه انواع تبلیغات رادیو و تلویزیون با روش پیام نیمه خودآگاه را ممنوع کرد.

 پیام های نیمه خودآگاه با کار کردن در سطحی که توسط ذهن خودآگاه قابل تشخیص نیست، به ذهن ناخودآگاه می رسند. درنتیجه ذهن خودآگاه هیچوقت فرصتی برای رد کردن آن پیدا نمی کند و ذهن ناخودآگاه می تواند آن را پذیرفته و برحسب آن عمل کند.

استفاده از پیامهای نیمه خودآگاه دو روش دارد: سمعی و بصری

پیامهای نیمه خودآگاه بصری تاییداتی هستند که با سرعت بالایی پیش روی چشم فلاش زده که ذهن خودآگاه قادر به تشخیص آن نیست. درنتیجه این تاییدات مستقیماً وارد ذهن ناخودآگاه می شوند که بلافاصله هم آنرا درک کرده و نسبت به آن عمل می کند.

پیام های نیمه خودآگاه سمعی هم به همان روش عمل می کنند بااین تفاوت که دراین روش، صدایی با فرکانسی که بالاتر از آستانه نرمال شنوایی انسان است، اجرا می شود. در این حالت هم مثل نوع بصری، بااینکه ذهن خودآگاه  قادر به تشخیص آن نیست، ذهن ناخودآگاه آن را دریافت کرده و بلافاصله به آن واکنش می دهد.

هر دو نوع آن در رسیدن به قدرت شگرف ذهن ناخودآگاه بسیار نیرومند هستند.

وقتی قدرت ذهن ناخودآگاه خود را درک کردید و شروع به تحت کنترل درآوردن آن کردید، قادر خواهید بود نمراتتان را با سرعت زیادی بالا برده و فرایند یادگیری خود را شدیداً تقویت کنید. آنوقت است که درس خواندن برایتان لذت بخش خواهد بود نه یک فعالیت اجباری.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 18:14  توسط مهدی  | 

هدف و قدرت ذهن

 

شناخت قدرت ذهن واقعا فوق العاده س ! ... دارم از زندگيم لذت مي برم ... هر چي مي خوام اتفاق مي افته فقط کافيه يه ذره روش تمرکز کنم و روي کاغذ بنويسم ... خيلي جالب بود وقتي توي کتاب هدف خوندم که 98 % افراد هدف ندارن ... ما خيلي هامون فکر مي کنيم هدف داريم ولي اونا فقط ارزشه ... مثل خوشبخت شدن يا يه کار خوب ، يه زندگي خوب ، ايمان قوي و ...


                               

                                            


 

هدف بر طبق کتاب هدف برايان تريسي بايد اين شش تا خصوصيت رو داشته باشه :
1-    
چيزي باشه که شخصا اون رو بخوايم و ميل رسيدن بهش به قدري باشه که فکر رسيدن بهش شادمون کنه
2-    
روشن و مشخص باشه و اگه به يه بچه بگي قشنگ بفهمه !
3-     قابل اندازه گيري باشه ( مثلا تا فلان تاريخ در آمدم 100,000
دلار باشه )
4-    
باورکردني باشه . نمي شه اين قدر بزرگ يا اون قدر مسخره باشه که عملا دستيابي بهش غير ممکن باشه
5-    
بايد شانس دستيابي بهش 50 – 50 باشه!
6-     با ساير اهداف هم خوني داشته باشه . مثلا نمي شه موقعيت مالي عالي بخواين و هر روز هوار ساعت توي اينترنت ول بگردين!


       


 

يه تمرين جالب داره براي اينکه بفهمين هدف واقعي تون چيه ... سي روز هر روز اهدافتون رو بنويسيد . هر روز بدون اينکه به ليست روز قبل نگاه کنيد اين کار رو انجام بديد ... اون هدفي که توي هر سي روز يا اکثر روزا تکرار شده فقط هدف واقعي شماست .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1389ساعت 19:56  توسط مهدی  | 

دگرگونی ذهن

 

هرگاه ذهن انسان به افق تازه‌ای از اندیشه‌ی مثبت گسترش یابد، دیگر هرگز به موقعیت اولیه‌ی خود باز نخواهد گشت. گویی ‌از دروازه‌ای گذشته‌ است که بازگشت به مکان و موقعیت پیشین، برایش ممکن نیست و آن، چیزی نیست ‌‌جز‌ تفکر مثبت (دگرگونی).

 دگرگونی‌هایی هم‌چون:

 

- تمایل به اندیشیدن و عمل‌کردن به‌جای ترس از تجربه‌های گذشته‌

گفت گذشته دردناک و آینده نامعلوم است

گفتم زندگی آب‌تنی کردن در حوضچه‌ی اکنون است‌

 

- توانایی قاطع برای لذت بردن از هر لحظه‌ی زندگی

گفت زندگی‌ام از تجربه‌ها خالی‌ست

گفتم زندگی خالی نیست، مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست‌

 

- عدم تمایل به قضاوت و داوری در مورد دیگران

 

- عدم تمایل به تغییر و تفسیر اعمال دیگران‌

 

- عدم تمایل به نگران‌شدن‌

 

- تشکر و قدردانی مکرر و احساس رضایت باطنی از خداوند، مردم و طبیعت‌

گفت خدا را کجا می‌توان یافت

گفتم در همین نزدیکی، لای این شب‌بوها، پای آن کاج بلند‌

 

- برخورداری از چهره‌ای متبسم

زندگی یعنی همین پروازها

صبح‌ها،‌ لبخندها، آوازها

واژه‌ای زیباتر از لبخند نیست

با لب خندان، کسی در بند نیست

یک لبخند نه‌تنها چهره‌ی انسان را آرام و زیبا می‌کند‌ بلکه آرامش و زیبایی درونی نیز به او می‌بخشد.

 

- آمادگی فراوان‌ برای پذیرش عشق و کشش غیرقابل کنترل برای ایثار آن؛ عشق یعنی ایثار!

نگاه کن! پروانه را که جان عزیز خویش را فدای شعله‌ی شمع می‌کند و هستی‌اش را با ایثار و عشق در کویر آتش‌ می‌سوزاند.

رمز خوشبختی به‌جز در عشق نیست

کِی شود زیبا بدون عشق زیست

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389ساعت 21:0  توسط مهدی  | 

آن روی تفکر

 

آن روی تفکر

اندیشیدن به جنبه‌های مثبت زندگی، کمتر فکر کردن درباره مسائل منفی، از هر لحظه خود لذت بردن و... از جمله راه‌های درمان تفکر منفی است. تفکر منفی بیماری مهلکی است که ذهن، احساسات و جسم انسان را مبتلا می‌سازد اما در مقایسه با بیماری‌های لاعلاج یا مهلک، درمان پذیر است. آیا تاکنون برایتان پیش آمده که با صدای کشیده شدن ناخن بر روی تخته تا چند لحظه احساس ناراحتی کنید. افکار منفی نیز مانند همان صدای ناخن بر روی تخته است. افکار روی احساسات ما تاثیر می‌گذارند. نسبت به چیزی که آن را دوست دارید یا از آن متنفرید چه احساسی دارید؟

 

مجبور نیستید که آگاهانه احساسات خود را تغییر دهید. کافی است افکارتان را تغییر دهید تا احساساتتان به سرعت از آن تبعیت کند. به درستی که افکار روی ذهن، جسم و احساساتمان تاثیر می‌گذارد. افکار مثبت خوشی و خوشبختی را برای ما به ارمغان می‌آورد و افکار منفی برایمان از خود احساس بی‌ارزشی و شوربختی به جای می‌گذارد.

این نوشتار در پی برون رفت از افکار منفی و راه‌های رسیدن به زندگی مثبت است . برای بسیاری از اشخاص تفکر منفی یک عادت است؛ عادتی ناپسند که به مرور به اعتیاد می‌انجامد این هم مانند پرخوری یا مصرف موادمخدر،‌ نوعی بیماری است. بسیاری از مردم از این بیماری رنج می‌برند. زیرا تفکر منفی برای جسم، ذهن و احساسات اعتیادآور است.

موقعیت کنونی ما ناشی از عمری اندیشیدن منفی یا مثبت است.

 اگر یکی از آنها به شما نرسد، دیگران در صف، انتظار می‌کشند. بدن به هجوم موادشیمیایی که در اثر واکنش جنگ و گریز به جریان خون وارد می‌شود، اعتیاد پیدا می‌کند گاه ارتعاش و تحریک ناشی از تفکر منفی بسیار زیاد و پرمقدار است.ذهن به درست بودن و انجام دادن کارها معتاد می‌شود و بسیاری از اشخاص دوست‌ دارند که بدانند در جواب به این سؤال که از میان خشنودی و کار درست کدام را باید انتخاب کنند؟ مدتها فکر می‌کنند و جواب به این سؤال برایشان آسان نیست. احساسات انسان، تحت تاثیر افکار منفی به آن معتاد می‌شود. ممکن است احساسات خوشایندی نباشد. با این حال از ملامت و دلتنگی هنوز فاصله دارد. در معرض تحریک بر شدت تقاضای احساس اضافه می‌شود و دیری نمی‌پاید که حتی بیش از اندازه هم کفاف نمی‌دهد. 

 قدرت خلاقه‌ فکر

افکار، قدرت زیادی دارند. ساخته‌ها و پرداخته‌های انسان، با شکوه یا وحشتناک، درد  آن روی تفکر  و با اندیشیدن شروع می‌شوند. بدون اندیشه، بدون فکر و تفکر اتفاق نمی‌افتد. اگر می‌خواهید از کیفیت اندیشه‌های خود باخبر شوید به زندگی خود رجوع کنید و ببینید که در چه موقعیتی هستید. نتیجه را ببینید؛ اگر از بخشی از زندگی خود راضی هستید، تفکری که در آن بخشی از زندگی به کار برده‌اید مثبت بوده است، اگر از بخش‌هایی از زندگی خود ناراضی هستید در این صورت احتمالش است که اندیشه شما در آن بخش منفی بوده باشد. افکار مثبت، نتایج مثبت تولید می‌کند مانند؛‌عشق، توجه، محبت، سلامتی، ثروت، خوشبختی، موفقیت، تنعم و غنا. افکار منفی نیز نتایج منفی بر جای می‌گذارند مانند؛ بی‌توجهی، بی‌تفاوتی، ناراحتی، فقر و فلاکت، ترس، فقدان و بیزاری. درباره اینکه چگونه اندیشه‌های منفی به بیماری‌های خطرناک منجر می‌شوند، نمونه‌های زیادی وجود دارد. همه ما در زندگی فهرستی از ناکامی و مصیبت داریم که تحت تاثیر آن به این نتیجه می‌رسیم که زندگی دیگر ارزش زیستن ندارد. بعضی‌ها در معرض یک یا دو مصیبت و تراژدی در زندگی به این نتیجه می‌رسند که زندگیشان را فایده‌ای نیست.

مثبت ، منفی

جمعی ‌دیگر، در برخورد با مسائل و مشکلات روزانه این‌گونه واکنش نشان می‌دهند که« چه فایده‌ای دارد؟»، «چرا این قدر زحمت بکشم؟»، «چه کسی اهمیت می‌دهد» انباشته شدن طرز تلقی‌هایی از این قبیل به مرور و طی سال‌ها به این باور منتهی می‌شود که زندگی زحمت بی‌فایده است. با توجه به خلاقیت اندیشه‌‌ها، نگرانی ما درباره یک بیماری به خصوص می‌تواند آن بیماری را در ما ایجاد کند. از قدیم ضرب‌المثلی هست که می‌گوید: «از هرچه بترسی به سرت می‌آید.» دانشجویان پزشکی و روانشناسی اغلب نشانه‌های بیماری بیماران‌شان را در خود احساس می‌کنند و در مواقعی عیناً به بیماری آنها مبتلا می‌شوند. 

 ببین هرچه گفتم درست بود!

آیا وقتی اندیشه منفی به بیماری مهلک فرصت ورود به بدن را می‌دهد دیگر نمی‌توان فکری به حال آن کرد؟ آیا می‌توان مانعی بر سر راه پیشرفت بیماری قرار داد؟ کارشناسان روانشناسی معتقدند می‌توان پیشرفت بیماری را سد کرد. اما آنها بر این باورند که می‌توان اقداماتی صورت داد. چرا از قدرت ذهن برای ایجاد یک واقعیت منفی استفاده می‌کنیم؟ اگر ذهن ما بتواند سلامتی، تنعم و شادی و یا به همان سادگی بیماری، فقر و نومیدی بیافریند، چرا در همه لحظات زندگی سلامتی، تنعم و شادی را برنمی‌گزینیم؟

«اخطار منفی» را از «تفکر منفی» جدا کنید

ما مسئول همه اندیشه‌هایی که به ذهنمان خطور می‌کند نیستیم؛ ما مسئول آن اندیشه‌هایی هستیم که در ذهنمان مستقر می‌شود

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که باید در اغلب اوقات با نشانه‌های منفی روبه‌رو شویم. توجه به این نشانه‌ها اندیشه منفی نیست، دست به کار شدن و اقدام اصلاحی انجام دادن رفتار مثبت است، اما نگران و ناراحت شدن اندیشه منفی است. در نهایت ما با اندیشه و تدبیر خود سلامتی جسم و روح خود را می‌توانیم دستکاری کنیم. بنابراین انسان‌ها پیوسته تحت تأثیرذهن‌پردازی قرار دارند که برخی مطالب را مثبت و برخی دیگر را منفی استنباط می‌کنند. راه بهتر زیستن، رفتار کردن در رعایت اعتدال است.

 راهی برای فرار

و پایان سخن اینکه، اخیرا مؤسسه بین‌المللی بیماری‌های روانی، بروز افکار منفی در شخص را شروعی برای بیماری افسردگی دانست. کارشناسان این مؤسسه برای جلوگیری از تخریب ناشی از هجوم افکار منفی به ذهن، روزانه ?? دقیقه پیاده‌روی را توصیه می‌کنند زیرا پیاده‌روی یا حتی انجام کارهای روزمره منزل و مطالعه،یک ماده بیوشیمیایی در بدن به نام آندرومین تولید می‌کنند که مانع بروز افکار منفی و درنتیجه بیماری‌های مختلف روانی می‌شود.

       

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 19:16  توسط مهدی  | 

موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند

 


رسیدن به موفقیت، قدرت و هر چیز خوب دیگری در این دنیا آرزوی مشترك بیشتر انسانهاست ولی با این حال هنوز اكثریت انسان ها از وضعیت مالی، فكری و روحی مناسبی برخوردار نیستند. در دنیایی كه ما انسان ها در آن زندگی می كنیم فرصت های زیادی برای رسیدن به موفقیت وجود دارد ولی متأسفانه كمتر كسی می تواند از این فرصت ها به نفع خود استفاده كند. متأسفانه انسان ها بیشتر در رؤیای رسیدن به موفقیت زندگی می كنند تا این كه بخواهند برای رسیدن به آن تلاشی از خود نشان دهند. حقیقتی كه هر انسانی در راه رسیدن به موفقیت باید همواره به آن توجه كند این است كه نه كسی شانسی و از روی اتفاق به موفقیت می رسد و نه كسی به همین صورت موفقیت های خود را از دست می دهد. این موضوع بیانگر این مطلب است كه رسیدن به موفقیت خود مراحلی دارد و فقط كسانی كه از این موضوع باخبرند که می توانند امیدوار به دستیابی به آن باشند.


افكار همه چیز شماست

با كمی مطالعه و تحقیق در زندگی بیشتر انسان های موفق جهان به این نتیجه می رسیم كه پشتكار داشتن و سخت كوش بودن ویژگی مشترك تمام انسان های موفقی است كه تا به حال روی كره زمین زندگی كرده و می كنند. اگر در زندگی بیشتر انسان های موفق جهان نگاهی بیندازید به این نتیجه می رسید كه بیشتر آنها در ابتدا به اشخاصی خانه به دوش شبیه بوده اند اما در عین حال افكاری سلاطین گونه داشته اند! بنابراین اگر شما هم می خواهید به موفقیت برسید (بسته به این كه موفقیت برای شما چه مفهومی دارد) باید جنس ذهنیت شما از افكار مثبت و امید به آینده باشد تا شما بتوانید با اشتیاق و طراحی برنامه ای مناسب برای رسیدن به آن تلاش كنید.


همه از صفر شروع كرده اند

با این حال، ممكن است این ذهنیت در شما ایجاد شده باشد كه حتی با وجود این كه ذهنیتی مثبت دارید ولی به علت كمبود منابع و امكانات لازم نمی توانید به اهداف خود برسید. فراموش نكنید كه تمام انسان های موفق هم در ابتدای كار وضعیتی مانند شما داشتند ولی با این حال توانستند با تلاش بیش از حد و داشتن افكار و برنامه ای مناسب به اهداف خود برسند. اصولاً انسانی كه در ذهن خود هدف قاطعی دارد كه باید به آن برسد هیچوقت به محدودیت ها فكر نمی كند. تنها منبعی كه انسان های موفق از آن بهره می برند ذهن است.

این افراد از آنجایی كه می دانند مغز انسان با افكار او دوست می شود، همیشه بهترین افكار را برای دوستی با  ذهن خود انتخاب می كنند. اگر شما به خود به چشم یك انسان موفق نگاه كنید ذهنتان نیروی درونی شما را برای رسیدن به وضعیتی كه دوست می دارید هماهنگ می كند، اما اگر افكار و تصورات شما علیه خودتان باشد حتی اگر از منابع خوبی نیز برخوردار باشید به زودی همه چیز را از دست خواهید داد. متأسفانه بسیاری از انسان ها فكر می كنند كه محدودیت، معیار سنجش انسانهاست، در حالی كه معیار حقیقی سنجش انسان ها، افكاریست كه آنها در سر دارند.


هیچ وقت نگو دیر شده

وقتی صحبت از رسیدن به موفقیت است و انسانی از انسان دیگری دعوت می كند تا برای رسیدن به هدفی تلاش كند، معمولاً این گونه پاسخ می شنود كه دیگر دیر شده است. عبارت «دیگر دیر شده» جواب انسان هایی است كه ارباب  ذهن خود نیستند. كسی كه ارباب  ذهن خود باشد هیچ وقت به كمبود منابع، پیری یا... فكر نمی كند، بلكه به این فكر می كند كه از كدام راه باید برای رسیدن به موفقیت استفاده كند. كسی كه ارباب  ذهن خود نباشد حتی اگر تلاش شبانه روزی برای رسیدن به موفقیت داشته باشد هیچ وقت به خواسته خود نمی رسد.

اگر كسی می خواهد به موفقیت برسد باید تلاشی توأم با ایمان به پیروزی داشته باشد. در كنار این موارد اگر شما بدانید كه چه می خواهید و در پی چه چیزی هستید می توانید در هر وضعیتی به موفقیت برسید. فراموش نكنید كه هرگز بدون زحمت چیزی عاید شما نمی شود.

برای رسیدن به موفقیت باید بهای آن را بپردازید، هرچند كه این هزینه در مقایسه با آنچه كه به دست می آوری بسیار ناچیز است.


از همین امروز شروع كن

برای رسیدن به موفقیت باید از همین امروز شروع كنید و قدر تك تك لحظات و كوچكترین فرصت های زندگی را بدانید. كسانی كه برای رسیدن به موفقیت منتظر لحظات جادویی می مانند هیچ وقت به آن نمی رسند. فراموش نكنید كه فرصت ها همیشه در جامه مبدل (گرفتاری یا شكست) به سراغ انسان ها می آیند. پس فراموش نكنید كه هر وقت در زندگی با مشكلی روبرو شدید با چشمان باز به اطراف نگاه كنید تا بتوانید موفقیتی كه در نزدیكی شما پنهان شده است را پیدا كنید. یك ضرب المثل ایتالیایی می گوید:« كسی كه منتظر زمان می ماند آن را از دست می دهد.» برای رسیدگی به چیزی منتظر آمدن آن نمانید، به سمت آن بروید. با چشمان باز خود مراقب تك تك لحظاتی باشید كه به سادگی از كنار شما می گذرند».


اگر اراده ای باشد راهی وجود دارد

برای رسیدن به موفقیت باید به تلاش خود بیفزایید. این مهم نیست كه شما در چه سن و سالی هستید. تفكر مسموم «دیگر دیر شده» را از خود دور كنید تا به شما ثابت شود برای كسی كه اراده ای در خود می بیند همواره راهی وجود دارد. تلاش و برنامه مناسب تنها چیزهایی هستند كه شما به آنها نیاز دارید. همواره به خود یادآوری كنید كه موفقیت از آن كسانی است كه ذهنیت موفق دارند و شكست از آن كسانی است كه بی تفاوت اجازه می دهند ذهن یت شكست در آنها نفوذ كند. یكی از ویژگی های مثبت استفاده از این تفكر این است كه وقتی به آن تسلط پیدا می كنید و دائما از آن استفاده می كنید بی اراده خود را در مسیر رسیدن به موفقیت در حال حركت می بینید. در این هنگام است كه شما موفقیت را با تمام وجود در آغوش می گیرد و از این موضع تعجب می كنید كه در این چند سال كجا بوده است!


هیچ وقت گول ا حساسات خود را نخورید

روزی شاگردی به دیدن استاد خود می رود و به او می گوید قدرت تمركز حواس ندارم و نمی توانم كارهایم را درست انجام دهم. استاد در جواب شاگردش به او می گوید: می گذرد، هیچ وقت به اكنون توجه نكن و به تلاش ادامه بده. همانطور كه قبلاً اشاره شد، رسیدن به موفقیت از روی شانس و اقبال نیست و همواره نیاز به تلاش دارد. در حقیقت زمانی كه هم به آن رسیده ایم باید برای حفظ آن تلاش كنیم وگرنه به زودی آن را از دست می دهیم.

منابع:

پیروزی آسان است، نوشته : مایک ویکت، مترجم: محمدرضا آل یاسین، انتشارات: یگانه

از کاه کوه نسازید، تألیف : دکتر ریچارد کارلسون، مترجم : سهیلا موسوی رضوی، انتشارات : نسل نواندیش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 19:15  توسط مهدی  | 

تصویر ذهنی خوبی از خود بسازید

 

هر چقدر پس انداز خود را انباشته کنید، به همان میزان از حساب ذهنتان برداشت خواهید کرد. همه ما پیش از به اجرا در آوردن برنامه های زندگیمان مدت ها آن را در ذهنمان پرورش می دهیم و حتی چه بسا سال ها تصویر کاری را در ذهنمان نگه می داریم تا شرایط موافق پیش آید و آن را عملی سازیم.

اغلب افراد می پرسند: «بعد از آنکه درباره آرزو و هدف مورد نظرم فکر کردم، دیگر چه کار باید بکنم» پاسخ بسیار ساده است. شما باید تمام کارهایی را که برای تحقق آرمان خود لازم می دانید انجام دهید. این را بدانید اعمال ما پاسخ و واکنش اتوماتیک تحرکات عمیق روح و احساس و اعتقادات باطنی ما می باشد.

 برای دور کردن ترس و هراس از خود ، حواستان را خوب جمع کنید و فکر خود را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود مشکلتان را حل کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و شعف می کنید.

اما برای داشتن یک تصویرذهنی خوب چندین شرط لازم است که در زیر به آنها اشاره مختصری خواهیم داشت.

تلقین: تمام اعمال و رفتار ما نتیجه افکارمان می باشد، به عبارتی «فکر» پیش از «رفتار» به حرکت در می آید. البته اگر هدف مشخص باشد، راه های رسیدن به آن نیز مشخص خواهد بود. ایمان به هدف و سپردن آن به ذهن باعث می شود که ضمیر ناخودآگاه به راه ها و وسائل نیل به آن هدف توجه بیشتری نشان بدهد. با شناسایی عملکرد روح و ذهن خود به این نتیجه می رسید که خود تنها منجی خویش هستید و سرنوشتتان بستگی به طرز فکر و احساستان دارد و سلامتی، تندرستی را برایتان به ارمغان خواهد آورد. فکر بی نیازی، غنا و ثروت، تلقینات و افکار بد، شادابی و تحرک را از شما می گیرد و با افسردگی  و خمودگی مبادله می کند. یک تلقین منفی (مثلاً فقر) به خودی خود قدرت ندارد، اما قدرت واقعی در فکر و احساس شخص قرار دارد. باید ذهن را از باورهای نادرست، ترس  و  اضطراب ، شک و وسواس  پاک کرد و شادمانی و موفقیت  و امید  و آرامش  را به سر راه داد.

گذشته را به دست فراموشی بسپارید، همه ما در زندگی شکست هایی داشته ایم و چه بسا سختی ها و ناکامی های زندگی چنان به ما فشار آورده اند که ما را به طور کلی از زندگی ناامید کرده اند. گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد. گذشت زمان تلخ ترین شکست ها را به یک پیروزی شیرین تبدیل کرده است. اگر به وجود یک عقل کل که تمام کائنات را می گرداند، باور داشته باشیم، این حقیقت بزرگ را از یاد نخواهیم برد که قانون هستی تمام افراد بشر را به نحوی مورد حمایت و پشتیبانی قرار می دهد و بنابراین نباید هیچ هراسی از بابت شکست، ورشکستگی، بیماری و غیره داشته باشیم. ما برای حل مشکلات  و مسائل زندگی خود باید کار خود را به قدرت روحی و عقل خویش بسپاریم. بنابراین هر روزی که به مشکلی برخوردید، این جمله را پیش از خواب با خود تکرار کنید و آن را به ضمیر باطن خویش بسپارید: «من در نهایت آرامش به خواب می روم. من این کار را به عقل و خردم می سپارم و خود او جواب را پیدا خواهد کرد.» پس از آن راحت  بخوابید. هیچگاه با پیدا شدن کوچکترین مشکلی در زندگی ناامید نشوید. فراموش نکنید که خورشید از پس ابرهای تیره سر از افق بر خواهد آورد و همه جا را تابناک خواهد کرد.

در ضمیر خود شادی و امید را جای دهید.

همیشه این نکته را به خاطر داشته باشید که بانک ضمیر باطن ما سود کلانی بابت سرمایه گذاری به شما خواهد داد. اما شاد ی، عشق ، آرامش ، مهربانی، راستگویی و صفات پسندیده سرمایه های شما در این بانک هستند. هرگاه خواستید برای مشکلتان راه حلی بیابید، درباره آن خوب فکر کنید و البته سعی کنید افکارتان مثبت باشد نه منفی. بیشتر ترس و هراس ما در زندگی ناشی از برداشت غیر اصولی و ناصحیح ما از مسائل زندگی است.

 گاهی اوقات صبر بهترین درمان است. به خاطر داشته باشید که بیشتر کارها به زمان احتیاج دارد.

بنابراین برای دور کردن ترس و هراس از خود ، حواستان را خوب جمع کنید و فکر خود را بر روی مشکلتان خوب متمرکز نمایید و سعی کنید با شعور روشن خود مشکلتان را حل کنید و چنین تصور کنید که مشکلتان حل شده و از این بابت احساس شادی و شعف می کنید.

ایده های نو و مثبتی در زندگی داشته باشید

ضمیر باطن انسان پر از طرح ها و نقشه هایی است که آماده است تا به درخواست شخص آن را از اعماق ذهن او به سطح شعور بیاورد. در این فرآیند با وجود هرگونه دگرگونی و تغییرات خارجی، ضمیر باطن به فعالیت خود ادامه می دهد. بنابراین اگر در ضمیر باطن خود ایده ثروت  را جای دهید، یقین داشته باشید هرگز محتاج پول نخواهید شد. اگر فکر می کنید که پول ندارید و یا گرفتاری مالی پیدا کرده اید، زمین و زمان را محکوم نکنید و بدانید که تنها خودتان مانع عبور آزادانه افکار و ایده های مثبت در  ذهن و ضمیر خود شده اید. باید بدانید که می توانید این موانع ذهنی را از سر راه بردارید و به جنگ مشکلات زندگی بروید.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 23:17  توسط مهدی  | 

نگاهي به عملکردهاي ذهن در فرايند يادگيري

 

يک معلم براي تسهيل در فرايند ياددهي – يادگيري، به آگاهي از عملکرد هاي ذهن نياز دارد. " مهارت هاي شناختي " را هنگامي مي توان بهتر آموزش داد که بر اساس الگويي از فکر کردن باشند.

مفهوم " فکر کردن " بسيار کلي و پيچيده است و معناي آن فرايندهايي از مشغله هاي ذهني و خواب ديدن تا حل مسائل پيچيده و خلق ايده هاي جديد را در بر مي گيرد. اين مفهوم در بين روان شناسان و متخصصان آموزش و پرورش ، غالباً " مهارت هاي شناختي " ناميده مي شود.

الگوي فکر کردن، به فعاليت هاي ذهني، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه، اشاره دارد .اين مقاله، چنين الگويي را ارائه مي کند و کاربردهاي آن را در آموزش و پرورش مطرح مي سازد.

اين الگو تا حدي شبيه به الگوي رايانه است، از اين رو براي تجسم فرايند تفکر و يادگيري از آن استفاده مي کنيم. الگوي ياد شده بر تلفيق اصولي از نظريه هاي محققاني چون آلندر، گت من، هب، هيل،  اوس گود، پياژه و پن فيلد مبتني است.

فرايند تفکر و يادگيري به صورت عملکردهاي زير تفکيک شده است :

 

1- درون داد: تحريک شدن اندام هاي حسي براي دريافت اطلاعات و ارسال آن به مغز است.

2- تلفيق :فرايندي است که از طريق آن، مغز، اطلاعات را مي گيرد و روي آن عمل و واکنشي را آغاز مي کند.

3- برون داد:کاربرد حسي – حرکتي ناشي از پيام هاي ارسالي از مغز براي عمل در محيطي خاص است.

4- بازخورد :آگاهي مغز است به اين که برون داد مناسب داده شده است يا نه.

 

درون داد

 

مفهوم ادراک و يادگيري را، بازتلي، گت من، اوس گود، پياژه مورد تحقيق قرار داده اند. تحقيقات آن ها به اين تصور قوت بخشيد که اين " سيستم ادراکي " است که اطلاعات وارده را براي فرايندهاي شناختي فراهم مي آورد.

اندام هاي حسي، اطلاعات خود را به مغز انتقال مي دهند و در آن جا، شناخت با ادراکي مناسب آغاز مي شود.

نقش اندام هاي حسي، دريافت محرک است. چشم ها براي ديدن، گوش ها براي شنيدن، بيني و دهان براي بوييدن و چشيدن، پوست براي لمس کردن و تمام بدن براي آگاهي در فضا و مکان يا حرکات جنبشي است. وقتي محرکي وجود داشته باشد، اندام هاي حسي مي توانند فعال شوند و اطلاعاتي را که دريافت مي کنند، به پيام هايي تبديل کنند و براي مغز بفرستند.

اما اگر هيچ محرکي وجود نداشته باشد، هيچ ادراکي هم به وجود نمي آيد. ديدن وقتي صورت مي گيرد که چشم ها با نور تحريک شوند. اگر هيچ نوري نباشد، هيچ چيز ديده نمي شود. از طرف ديگر اگر خود چشم درست کار نکند، بينايي هم معيوب خواهد شد.

اندام حسي، توانايي تشخيص را فراهم مي آورد؛ وقتي دو شکل متفاوت مانند دو منبع نور، يکي قرمز و ديگري سبز، را مشاهده مي کنيد، چشمانتان تفاوت بين اين دو منبع نوري را تشخيص مي دهد. ميزان نقصي که در اين فرايند وجود دارد، مانع از اين مي شود که مغز محرک هاي رنگي را به طور صحيح دريافت کند. در سيستم اعصاب حسي، هر جا اندام هاي جفتي وجود دارند( مثل چشم ها و گوش ها )، هر دوي آن ها بايد با هم عمل کنند تا ادراکي دقيق به وجود آيد.

سعي کنيد با يک چشم بسته، توپي را که در فضا به طرفتان پرتاب مي شود، بگيريد.ادراک شما ناقص خواهد بود و دقت لازم را نخواهد داشت؛ زيرا اطلاعاتي که به شما مي رسد، فقط از طريق يک چشم است. وقتي از هر دو چشم استفاده کنيد، اطلاعات از سه بعد به شما مي رسد. ولي يک چشم اطلاعات را فقط از دو بعد انتقال مي دهد. اگر سيستم ادراکي درست کار کند، اندام ها، محرک ها را دريافت مي کنند، عمل تشخيص را انجام مي دهند و پيام هاي دقيقي به مغز مي رسانند. اين فرايند را مي توان " تعريفي مجدد از محرک " ناميد.

 

تلفيق

 

تلفيق فرايندي است که در آن، مغز تحريکات الکتريکي را دريافت، معناي محرک ها را مشخص و روي آن ها عمل مي کند. مغز مي تواند در مخزن ( حافظه) خود به جست و جو بپردازد تا دريابد اطلاعات جديدي که مي رسند، با کدام يک از تجربيات قبلي او تطبيق دارند. اگر محرکي در يک طبقه بندي از مفاهيمي که قبلاً در مغز مي تواند روي آن عمل کند. اما اگر اطلاعات جديد باشد، تحريکات به صورت مفاهيم جديد در ذهن شکل مي گيرند. ذهن قبل از اين که مفهوم جديد را در يک طبقه بندي جديد جاي دهد، براي پيدا کردن يک همانند براي آن به جست و جو مي پردازد.

هنگامي که اطلاعات گوناگوني به ذهن مي رسد ، ذهن سه عمل انجام مي دهد:

 

1-  مفاهيم شکل گرفته قبلي را به ياد مي آورد.

2- مفاهيم شکل گرفته قبل را به هم ربط مي دهد.

3- مفاهيم جديدي مي سازد.

پياژه براي توصيف فرايندي که طي آن، اطلاعات وارد شده با مفاهيم شکل گرفته قبلي تطبيق داده مي شوند، واژه " درون سازي" را به کار برده است. او فرايند شکل گرفتن مفاهيم جديد را " برون سازي " مي نامد. يادگيري واقعي در فرايند برون سازي صورت مي گيرد.

تحقيقاتي که هب وپن فيلد انجام داده اند، بر فعاليت هاي درون مغز و عملکردهاي آن به مثابه يک سيستم فرايند اطلاقي تأکيد دارند. تفاوتي که مغز با رايانه دارد، اين است که رايانه، فقط اطلاعات را در مخزن حافظه انبار مي کند. ولي مغز تمام محرک ها را مي پذيرد و پس از آزمايش و ارزشيابي، روي آن ها عمل مي کند يا در بسياري موارد، محرک ها را در سطح خود آگاه و ناخودآگاه ، از هم جداسازي مي کند.

 

چند لحظه، خواندن اين مقاله را متوقف سازيد و به صداهاي اطراف خود گوش کنيد.مغز شما اين محرک هاي مختل کننده را پس مي زند و به شما اجازه مي دهد روي انتخابتان، که خواندن اين مقاله است، تمرکز حواس داشته باشيد. اگر مغز همه محرک ها را يکسان بپذيرد، شخص زير فشار هرج و مرج ناشي از اين درون دادها، در حد بي حرکتي قرار خواهد گرفت. مغز، نظم و سلامت رواني را با انتخاب داده هايي که مي خواهد به آن ها بپردازد، برقرار مي کند.

 

 

مغز فقط يک ماشين دريافت کننده نيست، بلکه يک وسيله جست و جو کننده نيز هست .در يک اتاق کاملاً تاريک، مغز جوينده نور است. در سکوت نيز، مغز جوينده صداست. مغز به کاوش در محيط و تجربه محرک ها نياز دارد. هر چه حواس بيش تري در يک تجربه درگير شوند، فرد بهتر قادر به ايجاد مفاهيم ذهني از واقعيت مي شود. وقتي درون دادهاي بصري براي ما راضي کننده نباشند، خواستار لمس پارچه، چشيدن شيريني و بوييدن گل مي شويم. کودک در يادگيري خواندن، در مي يابد که از خواندن با صداي بلند، رضايت بيش تري حاصل مي کند تا اين که صرفاً با چشم هايش کلمه ها را بخواند.

مغز اين توانايي را دارد که به خواست خودش عملي را شروع يا متوقف کند و قادر است مفاهيمي را که همانند سازي و تلفيق شده اند، نظمي ديگر بدهد و مفاهيم جديدي از خودش ابداع کند. آنچه واقعاً بي نظير است، اين است که ذهن  مي تواند فکر کردن درباره پنداري را متوقف کند و به پنداري کاملاً جديد بينديشد.

 

فرد براي اين که انديشه خلاقي داشته باشد و افکار جديدي خلق کند، بايد مفاهيم موجود در  ذهن خود را به صورت ساختاري ديگر در آورد. به بيان ديگر، بايد" سنت هاي ذهني را بشکند" و فراتر از واقعيات موجود بينديشد تا بتواند خلاق شود. به نظر پن فيلد، انسان از کودکي با  ذهن خود محيط اطرافش را تجربه مي کند و مشاهدات خود را شرطي مي سازد. اين عملکرد پيچيده است که انسان را از حيوانات ديگر و نيز از رايانه متفاوت مي سازد.

 

برون داد

 

تا اين زمان، هيچ شيوه دقيقي براي اندازه گيري قواي شناخت پيدا نشده است. فرايند تلفيق، بعضي علائم را به ما مي دهد. تلفيق خلق ايده ها يا مفاهيم در مغز است. اين ايده ها و مفاهيم به سه صورت ظاهر و تلفيق مي شوند : ارتباط، توليد و عملکرد.

ممکن است، ارتباط به صورت تعامل کلامي باشد و معمولاً توليد به صورت ساختن يک ايده جديد نمود پيدا مي کند و عملکرد هم ظهور يک استعداد است. به طور کلي، فرد براي بروز انديشه هاي پيشرفته، از ترکيب چند شيوه تلفيق استفاده مي کند.

 به نظر سيمپسون و گت من مهارت ها و سازو کارهاي حسي – حرکتي کودک هر چه بيش تر تمرين و آموزش داده شوند، او بيش تر مي تواند حاصل فرايند تلفيق خود را با آنچه فکر مي کند، تطبيق دهد. آنان عقيده دارند که افراد اساساً براي تسهيل فرايندهاي ذهني خود، تعيين هويت خويش، و آزمايش واقعيت، به اظهار وجود نياز دارند.

 

بازخورد

 

بازخورد عبارت است از بازگشت تفکر فرد و مستلزم تطبيق هايي در فرايند شناخت است. براي مثال، وقتي فردي آواز مي خواند، شنيدن صداي خودش، بازخورد اوست. او مي تواند آواز خواندن را مطابق آنچه مي شنود، ميزان کند. پاداش و تقويت رفتار، نمونه اي از بازخورد است . در آموزش و پرورش، مي توان مواد درسي را به گونه اي برنامه ريزي کرد که به دانش آموز اطلاعات کمي بدهد و بلافاصله تقويت شود. ولي مؤثرترين عامل بازخورد، ارزشيابي خود فرد از اطلاعات است. اين فرايند به فرد اجازه مي دهد تا به طور مستمر، انديشه هايش را آزمايش کند و به مراحل شناخت عالي تري دست يابد. پريبرام، موضوع نياز فرد به بازخورد را مورد بررسي قرار داده و معتقد است، يادگيري واقعي، حافظه و به ياد آوردن وقتي افزايش مي يابد که يادگيرنده بتواند خود را ارزشيابي کند و از نيازهايش به محرک، آگاه گردد.

هرانساني، از طريق تعامل با محيط خود قادر است، مفاهيم وسيعي ياد بگيرد و ساختار شناختي پيچيده اي را در  ذهن خود تکامل بخشد. اگر انسان به سبب محروميت، بي علاقه گي و يا به دليل شکست و ناکامي، به عصبيت دچار نشده باشد يا به نحوي ديگر صدمه نديده باشد، طبيعتاً مي خواهد دنياي خود را درک کند.

 

کاربرد برخي مفاهيم در آموزش

چون اطلاعات از طريق حواس به مغز مي رسند، محيط يادگيري بايد محرک هايي را براي اعضاي حسي فراهم آورد. بهتر است چنين محيطي براي دانش آموز فرصت کاوش و دست ورزي را فراهم سازد. با فراهم آوردن زمينه چنين تجربه هايي، معلم به دانش آموز فرصت مي دهد، از طريق مؤثرترين روش ادراک، به يادگيري بپردازد. اگر قدرت شنوايي کودکي در مقايسه با ديگر حواس او بيش تر باشد، استفاده از روش هاي صدا شناسي براي آموزش خواندن مؤثر ترين روش ادراک، به يادگيري بپردازد. اگر قدرت شنوايي کودکي در مقايسه با ديگر حواس او بيش تر باشد، استفاده از روش هاي صداشناسي براي آموزش خواندن مؤثرتر است. بنابر اين، بسيار مهم است که در هر تجربه، هرتعداد حواسي که ممکن است، به کار گرفته شود. زيرا انسان با يک سلسله تجربه هاي وسيع  مفاهيمي را که به دنياي او نظم مي دهد، کامل خواهد کرد.

 

درست همان قدر که لازم است معلم براي چند حس محرک فراهم آورد، محرک ها يا درون دادهاي زيادتر از ظرفيت نيز گيج کننده اند و امکان دارد مانع يادگيري شوند. براي بعضي دانش آموزان مشکل است، در کلاسي انباشته از محرک ها کار کنند. معلم بايد مکاني فراهم آورد که در آن جا، دانش آموز بتواند با آرامش و سرعت خاص خودش کار کند. معلم و دانش آموز مي توانند با کمک هم، ميزان تحريک پذيري مناسب و حد گيج کننده محرک ها را تعيين کنند. ميزان شدت صدا يا شلوغي و عوامل مخرب ديد چشم، موجب ناتواني در تمرکز حواس کودکان مي شود.

بسيار مهم است که معلمان از ميزان درون دادهاي ادراکي در کلاس هاي خود آگاهي داشته باشند تا بتوانند عوامل مخل تمرکز حواس را به حداقل کاهش دهند و انگيزش مناسب را نيز فراهم آورند. وقتي معلم محيطي را آماده مي سازد که براي خود و دانش آموزانش انعطاف پذيري دارد، مي توان چنين محيطي را با شيوه ادراک هر کودک تطبيق داد.

تفاوتي که بين ديدن و مجسم ساختن وجود دارد، نمونه خوبي از اهميت تلفيق در فرايند تفکر است. اهميت مسأله فقط در اين نيست که کودک بتواند ببيند؛ بلکه بايد بتواند اطلاعاتي را که به مغز او مي رسند نيز، مورد استفاده و تأويل و تفسير قرار دهد. ديدن به تنهايي، درون داد است و مجسم ساختن، ترکيبي از درون داد و تلفيق.

در مدرسه هاي ما، بيش ترين اطلاعاتي که يک دانش آموز دريافت مي کند، از طريق سمعي و بصري است. اشخاصي که دست اندرکار آزمايش و ارزشيابي بينايي و شنوايي کودک هستند، بايد نهايت دقت را به کار برند تا تيز بيني و تيز شنوي را با فهميدن اشتباه نکنند.

 

معلمان اغلب درباره پايين بودن ميزان توجه کودک و ناتواني او در تمرکز حواس شکايت دارند. بايد قبول کرد که اغلب درس ها واقعاً خيلي طولاني هستند. يکي از شيوه هاي بررسي ميزان تمرکز حواس کودک، توجه به مفهوم زمان است. ممکن است مدتي کوتاه در اتاق انتظار يک پزشک، به نظر ساعت ها طول بکشد؛ در صورتي که در يک بازي يا مسابقه ورزشي يا در يک بحث شورانگيز، ساعت ها مثل گذشتن چند دقيقه به نظر مي آيد. اگر دانش آموزان امکان انتخاب رشته هايي را که مايل به مطالعه آن ها هستند، داشته باشند، و فعالانه در جريان برنامه ريزي شرکت کنند، چنانچه فرصت داشته باشند در مورد اموري که به آن ها اثر مي گذارد، تصميم گيري کنند و نيز در صورتي که قادر باشند تصميم هاي خود را اجرا کنند، ميزان توجه آن ها افزايش مي يابد.

 

خلاقيت، مستلزم پيشرفته ترين فرايندهاي تلفيق است. براي آموزش مؤثر، معلمان بايد زمينه  تجربه کردن را فراهم آورند تا کودکان بتوانند مسائل را حس کنند و براي برخورد با آن ها راهکارهايي بيابند و منابع را بررسي و راه حل پيدا کنند. اين طرز کاوش و يادگيري باعث مي شود که فرد مهارت هاي حل مسأله را که به او کمک مي کند، استعدادهاي خود را براي تفکر خلاق کامل کند، به دست آورد. همچنين او بايد از تجربيات قبلي خود براي تکامل افکار جديد استفاده کند. يک فکر جديد و ابتکاري، از مجموع مفاهيم ذهني که اين فکر جديد از آن ها پديد آمده است، عظيم تر است. مسأله اساسي که بايد مورد توجه معلمان قرار گيرد، اين است که بايد راه هايي بيابند که کودکان بيش تر بينديشند. براي اين منظور، استفاده از روش حل مسأله، مهارت هاي لازم رابرا انديشيدن درباره محيط متغير براي دانش آموز فراهم مي آورد. پس از اين که مسأله اي مشخص شد، شخص بايد مجموعه طرح هايي براي حل آن تهيه کند. او بايد معلوم کند که در جستجوي چيست و چگونه مي خواهد راه حل را پيدا مي کند از ذهن خود به طور کامل تري استفاده کنند.

 

يک موضوع قابل توجه در تکامل مهارت هاي انديشيدن، فرايند رسيدن به راه حل مسأله است. مغز اين گنجايش را دارد که با سرعت و حتي بعضي اوقات بيش از حد تصور تصميم گيري کند. يک معلم، اغلب با مشکل کاستن سرعت اين فرايند مواجه است. بنابر اين به جاي اين که خواستار يادآوري محفوظاتي شود که مستلزم پاسخ هاي سريع است، بهتر است از دانش آموزان بخواهد درباره ديدگاه هاي متفاوت فکر و تأمل کنند. در اين صورت است که دانش آموزان را مجبور مي کند از مفاهيم ذهني بيش تري استفاده کنندو از اين طريق، جريان تفکر خلاق را در خود تکامل بخشند. معلم مي تواند از طريق اجازه دادن به دانش آموزان درامر تبادل افکار درباره مسائل و فرضيه هاي ممکن، اين فرايند را تسهيل کند.

 

ممکن است نتايج اين تبادل افکار چندان مهم و بادوام نباشد، ولي مهارت هايي که در اين فرايند به دست مي آيد  به شخص اين توان را مي دهد که خود را با بسياري از شرايط گوناگون سازگار سازد. بنابر اين، يکي از وظايف اساسي معلم اين بايد باشد که تفکر خلاق را تشويق و تسهيل کند.

 

همچنان که هدف ها در آموزش و پرورش بيش تر به سمت انديشيدن خلاق تغيير جهت مي دهند، بايد روش هاي جديدي براي ارزشيابي هدف هاي آموزشي و شيوه هاي نائل آمدن به آن ها تهيه و اجرا شود. بهتراست شرايط امتحان به نحوي باشد که دانش آموز به جاي تکرار جواب هاي معين و يادآوري سنتي انديشه ها، به استفاده از فرايند هاي فکري خود تشويق شود.

 

نمونه هاي امتحاني که اين مفهوم را دنبال مي کنند ، عبارتند از:

1-  معلم از دانش آموزان مي پرسد چه مسائلي را تشخيص مي دهند و سپس آن ها را در پيگيري مسأله و رسيدن به نتايج تشويق مي کند. اين شيوه مغاير آن است که دانش آموزان مسائل معلم را حل کنند.

2-  دانش آموز برنامه کار خود را آماده و ارائه مي کند.

3- از دانش آموزان خواسته مي شود درباره شرايط واقعي، فرضيه پردازي کنند و نظريه بسازند. براي مثال به اين موضوع بپردازند که اگر شرايط تحميل معاهده ترکمن چاي به وجود نيامده بود، اکنون ايران چه وضعي داشت؟  فعاليت هايي از اين قبيل ذهن دانش آموزان را باز مي کند.

 

معلمان بايد از دام هاي کلاس، يعني به خاطر آوردن حفظيات و از برخواني، که اولويت يافته ترين ابزار يادگيري دانش آموز است، احتراز کنند. برنامه ريزي و ارزشيابي مشترک دانش آموز و معلم، به تقويت مهارت هاي تفکر و يادگيري کمک مي کند.

اگر قرار است کلاس درس مکاني باشد که در آن جا دانش آموزان بتوانند انديشه هاي خود را به صورت هاي گوناگون ابراز دارند، وظيفه معلم است تا محيطي فراهم آورد که در آن، ابراز احساس و انديشه تشويق و عوامل بازدارنده حذف شوند. کلاس درس بايد به انواع وسايل آموزشي از قبيل:

اسباب بازي هاي " ادراکي – حرکتي "، وسايلي که بتوان با دست با آن ها کار کرد و تکاليف حل مسأله مجهز شود. کلاس درس بايد محلي براي ابراز انديشه ها، احساس ها و بصيرت ها باشد. يک کار هنري را مي توان به منزله بيان افکار ، مورد ملاحظه قرار داد.

 

اگر معلم نقش يک راهنما را به عهده دارد، بايد وسايلي فراهم آورد که دانش آموزان بتوانند به کمک آن ها ذهن  يات خويش را ابراز دارند. براي مثال، يک کار هنري مي تواند افکار و عقايد سازنده آن را بيان کند. وقتي اين ابراز وجود مورد پذيرش و حمايت معلم قرار گرفت، دانش آموز تمايل بيش تري براي استقبال از مخاطرات ابراز وجود پيدا مي کند.

"خود ارزشيابي" با ارزش ترين شکل بازخورد است. وقتي يک دانش آموز بتواند با نظر انتقادي، نحوه تفکر خود را ارزشيابي کند، رشد بيش تري پيدا مي کند. بنابر اين، بهتر است تأکيدي که در نظام آموزش و پرورش ما بر پاداش و تنبيه مي شود، برداشته شود و به سمت " خود ارزشيابي" دانش آموز جهت گيري کند.

 

وقتي دانش آموزان موفقيت را تجربه کنند، اعتماد به نفس و تمايل آن ها براي استقبال از امور مخاطره آميز بيش تر مي شود. معلم بايد به دانش آموزان کمک کند تجربه هاي موفقيت آميز داشته باشند و بر پايه اين تجربيات، تصويري مثبت از خود بسازند. شخصي که اعتماد به نفس دارد، تمايل بيش تري به قبول کارهاي خطير از خود نشان مي دهد. به اين ترتيب، تجربه هاي زيادتري به دست مي آورد که به او امکان مي دهد مفاهيم ذهني بيش تري را در خود تکامل بخشد.

بازخورد مثبت، مشوق کسب مفاهيم ديگر مي شود. در حالي که بازخورد منفي، مانع شکل گرفتن مفاهيم ذهني است يک معلم بايد زمينه انواع بازخورد هاي مثبت و سازنده را براي تشويق دانش آموز فراهم آورد تا موجب رشد ادراک آن ها شود.

 

ممکن است چنين بازخوردي به صورت سؤال باشد و از دانش آموز خواسته شود آنچه را که فکر مي کند يادگرفته است، بررسي کند يا بگويد چه چيزي يادگيري را براي او بهتر مي کند. در اين صورت، معلم قادر خواهد بود به نيازهاي فردي يا گروهي دانش آموزان پاسخ دهد.

 

منابع

1- آدلر، آلفرد. روانشناسي فردي. ترجمه حسن زماني شرفشاهي .تهران: پيشگام، 1361.

2- دوتران، ر. پيشرفت مدارس در پرتو تحول روش هاي آموزش و پرورش. ترجمه محمود منصور. تهران: رشد . 1358.

دکتر عبدالرضا فروغي مبارکه

مجله رشد معلم ،  شماره 2

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 12:10  توسط مهدی  | 

شناخت ذهن

 

ذهن انسان همه چيز را كنترل مي كند . ادراكات، تصورات ، تفكرات ، اعتقادات .بطور كلي تمام جنبه هاي شناختي رفتار انسان تحت كنترل است. جهان و هر آنچه كه در آن موجود است، ازطريق تصورات ما در ذهن انعكاس مي يابد.


مامي توانيم از طريق  روشهاي كنترل ذهن اين تصورات را تغيير دهيم و آن وقتخواهيم ديد كه واقعيت هاي زندگي ما نيز دستخوش تغيير خواهند شد، يا بهزبان ديگر اگر ما توان آن را داشته باشيم كه ذهن خودمان را تحت كنترل درآوريم قادر خواهيم بود دنياي مطابق با آرمانها و ايده آل هاي خودمانبسازيم.  

تصوير ذهني كه ما از خويش داريم براساس اعتقادات ، باورها ، ارزش هاي حاكم بر جامعه، تجارب گذشته ، موفقيت ها ، شكست ها ،تحقيرها  و پيروزيها شكل گرفته است  و از مجموعه اين عوامل است كه در ذهنتصويري از خود مي سازيم .

ذهن انسان داراي دو بخش است: 1- ذهن هوشيار يا ضمير خود آگاه  2- ذهن نيمه هوشيار يا ضمير ناخودآگاه  .

بهترينراه درك ذهن هوشيار و نيمه هوشيار اين است ك به آنها بصورت يك باغچه نگاهكنيم . شما يك باغبان هستيد و در طول روز مشغول كاشتن دانه هايي ( همانانديشه‌هائيست كه روزانه به فكر خود راه مي‌دهيد) هستيد. هرچه را كه ميكاريد در تن و محيط زندگيتان درو مي كنيم .

اكنون مشغول كاشتنافكار مربوط به آرامش ، عمل درست، حسن نيت و سعادت بشويد و  به آرامي وعلاقه در باره ويژگيهاي آنها بينديشيد، آنچه را كه انديشيده ايد به طوركامل در ذهن آگاهتان جاي دهيد و به كاشتن اين دانه هاي شگفت انگيز ادامهدهيد دراين صورت محصول با شكوهي را درو خواهيد كرد.



*  تعريف ذهن هوشيار (خودآگاه ) و ضمير نا خودآگاه (نيمه هوشيار)

*ذهن هوشيار«خود آگاه» : اعمال و شعور خود آگاه ما از مغز سرچشمه مي گيرند.انديشه شما توسط مغز يعني همان عضوي كه خود آگاهي از آنجا متجلي مي شود،آشكار مي گردد. وقتي ذهن خود آگاه شما انديشه اي  را مي پذيرد آن انديشهبه شبكه خورشيدي كه مغز شما خوانده مي شود ، منتقل مي گردد و در آن تجليمي يابد. شما با مغز خود آگاه خود فكر مي كنيد و آن را در درون خود بهضمير باطن مي سپاريد.

در برخي كتاب ها از خود آگاهي عيني ياد شدهاست ،  ضمير خود آگاه با شناسايي جهان پيرامون سر وكار دارد كه به كمكحواس پنج گانه صورت مي گيرد . اين ذهن هر چيزي را به همان گونه كه واقعاًديده مي شود مي بيند . مرگ ، بيماري ، فقر و تنگنا را مشاهده مي كند و برضمير نا خود آگاه اثر مستقيم دارد . وقتي ذهن خودآگاه مملو از ترس ،نگراني و ... باشد ، اين حالت در ضمير نا خودآگاه نيز نفوذ مي كند و انسانرا به سمت ترس و نگراني مي برد.اما  اگر ضمير خودآگاه داراي افكار مثبتباشد  بر ضمير ناخود آگاه اثر كرده و انسان را به سوي موفقيت سوق مي دهد.

*ضمير نا خود آگاه «نيمه هوشيار» : اين ضمير مانند بخار يا برق ، قدرت مطلقاست  و بدون مسير و جهت ، هر فرماني را كه به آن بدهند ، انجام مي دهد وتوان فهم و استنباط ندارد . ضمير نيمه هوشيار ما  تفاوتي ميان انديشه هايمخرب و سازنده قائل نيست ، هر چه به او بدهيم با آن تغذيه مي شود  و همهچيز بسته به انديشه‌هايي دارد كه در خود آگاه ما  موجود است .


هركلمه و انديشه اي بر ان اثر مي گذارد و با دقتي حيرت آور آن را به عينيتدر مي آورد. ضمير ناخودآگاه، ضربان قلب ، گردش خون و ... را تحت كنترلدارد و تمام وظايف شما را كنترل كرده ، هرگز نمي‌خوابد و استراحت نمي كند .
حالافرض كتيد اگر انساني در عمق تفكر  ناخود آگاه خود  برنامه  «من شكست ميخورم» را ايجاد كند در هر معامله اي كه شركت كند ، به جاي پيروزي درانتظار شكست مي‌نشيند. پس هر چيزي كه به روي ضمير نيمه‌هوشيار نقش مي بندد، به شكل تجارب  و حوادث و به صورت عيني منعكس مي شود .
اين است كه شمابايد دقيقاً مراقب ايده ها  و افكار خود باشيد ، زيرا پاسخ  اتوماتيك ضميرباطن شما بر پايه انديشه هايتان مي‌باشد. ضمير باطن شما يك دستگاه ضبط صوتاست كه افكارتان را همان طور كه در ضمير خود آگاه ضبط كرده ايد ، به شماتحويل مي دهد. بايد توجه داشته باشيد  چون كاركرد ضمير ناخودآگاه بسيارشگفت انگيز است، در بسياري از موارد  توجه بيش از اندازه به افكار (مثبت يا منفي) ذهن شما را به شدت درگير مي سازد . راه حل اين است كه آنها را رها كنيد  و هر گاه با ابهامي رو برو شديد ، رهايي را به ذهن خود هديهدهيد.



* لازمه شناخت از تصوير ذهني «تصوير ذهني چيست؟»

تصويرذهني حاصل عملكرد ذهن و مغز انسان و تعيين كننده تمامي شكست ها و پيروزيها است. ما براي رسيدن به يك زندگي رضايت بخش نياز به يك تصوير ذهني واقعبينانه و شايسته داريم تا بتوانيم با آن زندگي كنيم .

تصوير ذهنيپايه اي است كه تمامي شخصيت، رفتار و حتي كيفيت شما بر اساس آن شكلمي‌گيرد، بنابراين به نظر مي رسد كه تجارب ما، تصاوير ذهني ما را تقويت ميكنند. هر انساني همان است كه در ذهن خود آن را ساخته است. توانايي ها ،قدرت ها و ضعفهاي  او همه از تصاوير ذهني او به وجود آمده اند.

زنانو مردان موفق ، مدتها است  از تصاوير ذهني و تمرين نمايش آن براي رسيدن بهموفقيت استفاده مي كنند. براي يك زندگي ايده آل كافي است  انديشه هاي خودرا به سوي بهترين ها هدايت كنيم. علم نوپاي «سيبرنتيك» ثابت كرده است كهميكانيزم خلاق دستيابي به تصوير ذهني (قوه تخيل) است.

 



* افكار مثبت

اينما هستيم كه زندگي خود را مي سازيم . آن چه كه شما را به زندگي اميدوار ميكند  وفكري كه شما را به خوشحالي و هيجان مي رساند ، از افكار مثبت سرچشمهمي گيرد .

هرگونه كه فكر و عمل كنيد ، بازتابش را خواهيد ديد. بهعبارتي گويي از پشت شيشه اي رنگي به زندگي مي نگريم و با هر  رنگي  كه بهوقايع و رويداد هاي بيروني نگاه كنيم ، همان گونه آن ها را حس مي كنيم. پسما مختاريم هر ديدي داشته باشيم .وجودلايزال  الهي ما را مختارآفريده است؛او كريم است  و ما را آزاد خلق كرده ، حتي اجازه داده تا احساس بدبختي وبيچارگي داشته باشيم. همچنين اين قدرت را به ما داده است كه با ايجادافكار و ديد مثبت ، خوشبختي را لحظه به لحظه با تمام وجود و باتك سلولهايمان حس كنيم.

تصوير ذهني مثبت در احساس ما بيشترين نقش را دارد.ما مي توانيم موفقيت ، خوشحالي و سلامتي را به خود تلقين و تأكيد كنيم. ميتوانيم احساس را در چهره ، قامت ، طرز لباس پوشيدن  و اداي‌كلمات ايجادكنيم.

اگر خود را شاهزاده بدانيم و لايق  ارزش و احترام، مردم نيزهمان گونه با ما رفتار خواهند كرد. ساده‌تر بگويم ، هر كس تصويري در ذهندارد كه حاصل تجربيات گذشته و تربيت اجتماعي اوست. با توجه به تصويري كهاز خود در ذهن شاخته ايم، ارزش و اعتماد به نفس خود را تعيين مي كنيم .تصوير ذهني ، تمام رفتار و شخصيت ما را شكل مي دهد. حال براي تثبيت تصاويرذهني مثبت بايد چه كارهايي را انجام دهيم ؟ هفته آينده به بيان راهكارهايتثبيت تصاوير ذهني مثبت مي پردازيم.



* راهكاري براي تثبيت تصاوير ذهني

چگونهقدرت رويا پردازي و تخيل خود را افزايش دهيم ؟ همين حالا بنشينيد  ويك تنگكوچك شيشه‌اي رامجسم كنيد . تصور كنيد شما يك  ماهيگير هستيد  در كناررودخانه اي  با آبي زلال. اگر تصاوير و تخيلات شما ضعيف است يك شي ء ،مثلاً ليوان را جلوي چشم خود بگيريد. چشمتان را ببنديد . حالا آن را مجسمكنيد و تا پيدا كردن تمام جزئيات در انديشه خود اين عمل را تكرار كنيد .

حال براي خود تصوير ذهني جديد را مجسم كنيد. مثلا يك گل سرخ.

ازخود چه انتظاري داريد؟ هم اكنون مجسم كنيد در اوج اقتدار و نهايت قدرتمشغول قدم زدن هستيد . از معجزه تصوير  ذهني مي توان در پيروزي  مسابقاتورزشي ، فروش بيشتر ، موفقيت در تحصيل ، ارتباط صميمي تر با خدا و خوشبختيو موفقيت نهايي استفاده كرد.

شما كه در راه اول هستيد، نااميدنشويد . باور كنيد كه موفق مي شويد . به خودتان فرصت دهيد  و تمرينات  راهر روز تكرار كنيد . شما بايد كم كم به افكار مثبت عادت كنيد ، به افكارمثبت خود فكر كنيد  و آن ها را از ياد نبريد و با امواج منفي آنگونه كهگفته خواهد شد مبارزه كنيد  و نكات زير را  را به ياد داشته باشيد:

1- دل ما هميشه به طرف انديشه ها مي رود.

2- ضمير ناخود آگاه در محيط مثبت رشد مي كند.

3- در محيط مثبت رشد كردن ، باعث ايجاد قدرت مي شود.

4- كلمات مثبت را هميشه به كار گيريد .

5- تصور كنيد امروز نخستين روز  زندگيتان است.

6- افكار مثبت را بپذيريد و به آنها خوش آمد بگوئيد .

ازخداوند كمك بخواهيد تا موفق شويد و باور كنيد  كه موفق مي شويد. حواستانباشد نگرش مثبت  به معني نديدن زشتي ها  و نقص ها نيست ، بلكه به معني درست ديدن نقص ها و دست يابي  به راههاي رفع آنها است .وقتي مي توانيم بهرفع نقص ها بپردازيم و به آنها فكر كنيم  كه به آنها با ديدي مثبت نگاهكنيم .

افكار منفي : هر فكري  كه شما را مي آزارد ، عصبي مي كند ،مي ترساند و آرامش شما را بر هم مي زند يك فكر منفي است . چنان چه شما بهطور ذهني در برابر زندگي به مقاومت بپردازيد تراكم عاطفي در ضمير باطن شماخفه خواهد شد و موجب پديدار شدن شرايط منفي مي گردد.

اگر در ذهنمانخود را كم هوش ببينيم همين طور عمل خواهيم كرد  و در رفتار بيروني ما اينكم هوشي ديده خواهد شد. افكار منفي ، حاصل خاطرات منفي و گذشته قابل تغييرنيست . علت ضعف روانكاوي اين است كه گاه با هيپنوتيزم  و روش هاي مختلفسعي در  به ياد آوردن تجارب تلخ  گذشته دوران طفوليت بيمار و زدودن آنهامي كنند. در صورتي كه آن تصاوير را بر مي گردانند و اين همان موج منفي است.
امواج منفي در تمام شرايط  به انسان هجوم مي آورد و او را تحت فشارقرار مي دهد. متأسفانه بسياري از ما عادت كرده ايم  كه منفي ببينيم و منفيبينديشيم .هفته آينده راهكار هايي براي مقابله با امواج منفي  ارايه ميدهيم .


* با امواج منفي مقابله كنيم

راه هاي مقابله با امواج منفي :

1- هر گاه امواج منفي به سراغتان آمد با همه توان ، آهسته و يا بلند فرمان بدهيد : ايست.

2- هر گاه موج منفي وارد وجودتان شد ، مي توانيد به آن فرمان دهيد : بعدي .

3-يك كش ساده تهيه كنيد ( كشي كه معمولاً در ايران به دور بسته هاي اسكناسمي بندند) ، آن را به دور مچ دست خود بياندازيد و با ارسال امواج منفي  ازسوي انديشه هايتان و يا از طرف ديگران ، آن را بكشيد و محكم رها كنيد .شوك حاصل از اين كار  به شما يادآوري مي كند كه ممكن است به ورطه منفينگري سقوط كنيد  و حتي بعد از مدتي با نگاه كردن به مچ دستتان مي‌توانيددريابيد كه به چه اندازه امواج منفي به سوي شما و ضمير ناخودآگاه‌تان هجومآورده است و شما تنها با استفاده از اين تكنيك ساده ، كه من آن را كش كشناميده‌ام ، مي‌توانيد از آنها رها شويد. اما راههاي ديگري نيز برايمبارزه با امواج منفي وجود دارد .
مجسم كنيد انديشه هاي منفي شما كمرنگو محو شده و انديشه‌هاي مثبت تان بزرگ و پرنورتر مي‌شود. براي مثال ، اگرفكر مي كنيد كه نمي‌توانيد در جمعي سخنراني كنيد ، تصور كنيد آن فكر منفي را روي تخته سياه نوشته اند و شما آن را پاك مي كنيد و يا اينكه فكر كنيداين امواج را درون  بادكنكي قرار داده‌ايد و آنها را به دور دستهامي‌فرستيد.

آنتوني رابينز براي دور كردن افكار منفي پيشنهاد مي‌كندكه 10 روز روزه فكري بگيريد و در آن 10 روز از هرگونه فكر ، احساس ، كلمه، پرسش و يا مثالي كه جنبه هاي منفي داشته باشد ، دوري كنيد.


توجهداشته باشيد : براي تثبيت هر عادت ، 21 روز زمان كافي است. هر روز صبحجملات جادويي ( از اين هفته در پايان هر مطلب ، يكي از اين جملات را برايشما هديه مي دهيم) تكرار كنيد.به جاي فكر كردن به مشكلات ، به راه حل هافكر كنيد.همچنين از سه تكنيك: ايست ، بعدي و كش كش استفاده كنيد و از خودسؤالات مثبت بپرسيد. انديشه هاي خود را تغيير دهيد تا زندگي‌تان تغيير كندضمن آنكه نبايد اجازه دهيد افكار منفي شما را محاصره كند، مثبت فكر كنيدتا زندگي تان مثبت شود. واما جمله اي جادويي براي شما :  پروردگارا ! دراين هفته ياد آورم باش كه چشمانم براي ديدن است نه براي بستن، چشمانم رابراي ديدن حقايق گشوده دار.



*  جادوي كلمات

درتمامي اديان بر روي استفاده صحيح از كلمات بسيار تأكيد شده است. نقطه شروعيعني دعوت مردم از طريق كلمات بوده و اصولاً سخناني اثرگذار و ماندگار شدهاند كه در دل ها نفوذ كرده اند.

خدا نيز تنها به واسطه كلمات با انسان ها ارتباط داشته است. «در ابتدا كلمه بود، كلمه نزد خدا بود، كلمه خدا بود.»

عيسيمسيح (ع) مي فرمايد: ( از روي سخنان توست كه عادل شناخته خواهي شد و ازسخنانت بر تو حكم خواهد شد پس زندگي و مرگ هر دو در قدرت زبان است.)

بااين اوصاف مي توان به ارزش و اهميت استفاده صحيح از كلمات پي برد. حال بهشما مي گوئيم كه با استفاده از كلمات جادويي مي توانيم به هر چه ميخواهيم، دست يابيم و تنها شرط تأثير كلمات در موفقيت ما اين است كه نسبتبه آنچه مي گوئيم با تمام وجود باور و ايمان داشته باشيم و باور و ايمانزماني در انسان به وجود مي آيد كه تمام ذهنيات منفي و حب و بغض هايي كهديد انسان را محدود مي كند از ميان برداشته شود و با نگاه خالص و توأم باآرامش عميق به دنيا بنگريم.
آنگاه امواج مثبت پرقدرت از كائنات به سويانسان گسيل مي شوند و عشق و ايمان را جاري مي كنند. هرچه ايمان و مثبتنگري ما مستحكم تر و كامل تر باشد ، قدرت روحي ما افزايش مي يابد و مازودتر به خواسته هاي خود مي رسيم. پس انسان با معجزه كلام، قدرت آن رادارد تا در يك آن، وضعيت ناخوشايندي را كه برايش ايجاد شده ، از ميانبردارد و شادماني را به جاي اندوه، ثروت را به جاي فقر و مثبت بودن را بهجاي منفي بودن برگزيند.

وقتي با تأكيد بر خصوصيات مثبت شخصي، وي رامورد ستايش قرار مي دهيم، در او نيرويي به وجود خواهد آمد كه باعث نشاط،انرژي و قدرت مي گردد؛ پس ، كلمات ، تأثير مستقيمي بر انديشه‌ها دارند واين انديشه ما است كه باورها را مي سازد. اساساً وجود ما از باورها تشكيلشده است. اگر به صورت عميق در وجود خود نظاره كنيم، در خواهيم يافت كهآنچه باعث شكل گيري ما مي‌شود و انديشه هاي ما را به وجود مي آورد؛ قبل ازاين كه مادي باشد، معنوي است.

احمد حلّت

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت 12:6  توسط مهدی  |